LOVE

 


 

هــنوز هم

چشمــانم نگــاهت را

نگــاهم لبــانت را

و لبانم لــبانت را نشــانه مــيرود

در طــلب يــک بوسه

هنوز هم زيباست انتــظار آغوشت را کشيدن

حتي زيــباتر از گذشــته

 

 مــيخواهم اين راهي که من وتو آمده ايم را ازابــتدا ويران کنم 

تاهــيچ کس به اينــجايي که ما رسيده ايم نرسد

 
مــن از درد

خامــوش مي شوم...

درد تــو در من خاموش نمي شــود امــا...

 

 حســــــرت!

يعني شانه هايت دوش به دوشـــــــم باشد

اما نتوانــــم از دلتنگي به آن پناه ببـــــــرم

 

 هـيـچ کـس ديـگـــــر تـو نـمـي شـود... حـتـي خـــودت...

 چقــدر مــدرن مي شــدند

شــعرهاي مــن

ســنت چشمــهايت اگر مــي گذاشتــند

 

ديــرينه شنــاسان را خــبر کن!!

2014 سال از ميلاد مســيح ميگذرد و مــن...

هر روز عاشقــانه هــايم را برايت به صليــب ميکشم

من بازمــانده ي عصــرجاهليــت ام...

 

 از تو برايم چه مانده؟ 

بغضي مهار نشدني و يک عکس سه در چهار

دقايقي که ميخواهمت و نيستي

حرفهايي که ميخواهم و نميزني

شنيدني هايي که ميخواهم و نميگويي

تعليق و انتظار، سردي تو و گرمي اشک هاي من

بي خبري هاي پي در پي 

مهري که دارم و بي مهري هاي تو

کلامي که نياز دارم و مجالي براي بيانش نيست 

و يک دنيا خاطرات کشنده

تو چقدر با سخاوتي و من چقدر ثروتمند

 

 می ترسم

که مبادا مخاطب عارفانه هایم

مانند مخاطب عاشقانه هایم دیگر وجود خارجی نداشته باشد!

 

 بازنده منم

که در را باز می گذارم

شاید که بازگردی

دزد هم که بیاید

چیز مهمی برای بردن نمی یابد

مهم من بودم

که تو بردی...

 


یادت هست؟!

جــناق می شکــستیم می گــفتیم:

"یــادم تــــو را فرامــــوش"

ولی امـــــــروز،

تمــام استخوانهـــــایم شکــــــــسته

 
بــگذار کسی نداند که چــگونه من به جای

نــوازش شدن،

بوســیده شدن،

گــزیده شــده ام...

 
ايــن روزها

بــرايم

حضور ســکوت را

تيــک بــزنيد !

تلــخ تر از آنــم 

که غيــبت نــخورم

 

چــقدر سخته با يه بــغض سنــگين 

فــقط همــدم تنــهايــي هــاي ديــگران باشــي

نــمک پرورده ات شدم...

بــس که هر لحظه...

به زخــم هایم...

نمک میــپاشی..!

 

دلم تنگ شده است برای آغوشی که 

خیلی هم مطمئن نیستم بعد از این « مال من باشد »...!

 
حس لیوان تــرک خورده که پر میشود از چای داغُ! حال دلم اینگونه است!!!

 چه تفاوت عمیقی ست بین تنــهائی قبل از نبــودنت

 و تنهــایی پــس از نبــودنت

 

 



 

 

 

دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ ساعت 14:50 توسط اریکا✘